پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
از حاشيهنشينى تا شهرت و ثروت
محمد سينا
چارلى چاپلين از نامورترين و محبوبترين سينماگران جهان است كه درباره او بسيار نوشتهاند. اگر به يادمان باشد، او جزو دو فيلمسازى است كه امام (ره) از او به نيكى ياد كردند.
چارلى چاپلين نخستين شخصيتى است كه امسال در جشنواره بينالمللى فيلم فجر، براى گراميداشت، برگزيده شده است. درباره چاپلين آنقدر سخن گفتهاند كه هر حرفى تكرارى به نظر مىرسد. اما براى معرفى تازه او ذكر آراى فرانسوا تروفو، بسيار مغتنم است. تروفو مىگويد:
با آن كه چارلى چاپلين، مشهورترين سينماگر دنياست، ولى فيلمهايش بعيد نبود به سربستهترين و ناشناختهترين آثار تاريخ سينما تبديل شوند. بهتدريج كه تاريخ حق و حقوق پخش فيلمهايش، به پايان خود نزديك مىشود. چاپلين كه از همان ابتداى زندگى حرفهاىاش، نگران وفور نسخههاى غيرمجاز و پخش بىحد و حصر و غيرقانونى فيلمهايش بود، پخش آنها را به طور كلى ممنوع كرد. بدين رو، نسلهاى جديد، فقط حرف و حديث از پسر بچه، سيرك، روشنايىهاى شهر، ديكتاتور بزرگ، موسيو وردو و روشنايى صحنه را شنيدند.
در سال ١٩٧٠ چاپلين تصميم گرفت تقريبا تمامى فيلمهاى خود را دوباره پخش كند و همين مجموعه آثار است كه اكنون امكان مىدهند تا ما مانند راه رفتن روى تيركهاى افقى خط راهآهن، مسير فكرهاى او را دنبال كنيم.
در سالهاى قبل از ابداع سينماى ناطق، مردم دنيا به خصوص نويسندگان و روشنفكران، سينما را نوعى «شهربازى» و در يك كلام «هنرى خردهپا» تلقى مىكردند و نگرشى تحقيرآميز به آن داشتند. تنها استثنا براى آنها، چارلى چاپلين بود و اين مسئله از ديدگاه همه كسانى كه فيلمهاى ديويد وارك گريفيث و جوزف فن اشتروهايم و باستركيتن را مىديدند زشت و غيرعادلانه است.
آنچه تروفو مىگويد، تا حدود فراوانى از حقيقتبرخوردار است; اما در همان زمان هم برخورد جريانهاى مختلف فرق داشت. مثلا اديسون كه از اولين سازندگان فيلم و مخترعان سينماست، نظرى متفاوت داشت. آشكار است كه نگرش اديسون با انبوهى كه در آن زمان هنوز ارزش سينما را درنيافته و از سينما تصورى صرفا سرگرمكننده داشتند، فرق مىكند. اديسون در همان آغاز قرن بيستم، بهشدت متاسف بود كه چرا سينما برده سرمايه و اهداف تجارى شده است. من مطمئنم كه كسانى چون ماره و مويبريج و فلاهرتى، دركى كاملا علمى و هنرى از سينما داشتند. البته روشنفكران هم دو دسته بودند: دستهاى سينما را يك هنر نو مىدانستند و دستهاى ديگر يك شهربازى. در همان زمان ارزشهاى ويژه كار چاپلين، براى افراد زيادى از روشنفكران و مردم عادى آشكار بود. زمانى كه جنگ جهانى اول به پايان رسيد، مردم آنچنان سينماى چارلى چاپلين را دوست داشتند كه او را به محبوبترين آدم جهان تبديل كرده بودند و تازه اينها، آثار صامت چاپلين را شامل مىشود. البته شور و عشق مردم به چاپلين هنوز نظيرى ندارد: ولى مردم از منظر روشنفكران به چاپلين نگاه نمىكردند و با ذائقه سالم و غريزه خود او را محبوب مىداشتند . قدرت، مهارت، شيرينى، درگيرى مداوم او با پليس و قدرت، فقر، ايستادگى، مهربانى، و نيز بدجنسى او عليه مردان منفى و آن شيوهاى كه بعدها به تيپ چاپلينى مشهور شد، نقش مهمى در محبوبيت عمومى چاپلين داشت.
چاپلين به عضوى از مردم ستمديده كه انتقام همه فشارهاى اجتماعى را با واكنشهاى شيرين و در عين حال آزاردهندهشان عليه صاحبان زور و زر مىگيرد، تبديل شد. تروفو به نكته جالبى اشاره مىكند: «بتى را كه مردم آرژانتين از اواپرون ساخته بودند، بايد در نظر گرفت و چاپلين را جايش گذاشت و سپس آن محبوبيت را به تمامى دنيا براى چاپلين تعميم داد تا نسبتى از محبوبيت چاپلين دستمان بيايد». در اين شور و اشتياق، منطقى مىبينيم و در آن منطق، زيبايى سينما بىآنكه بخواهم ترجيعبندى را كه از انقلاب دانشجويى ماه مه ١٩٦٨ به اين سو معروف شده (سينما هنرى بورژوايى است) در اينجا تكرار كنم، ولى بايد به اين نكته اشاره كرد كه هميشه تفاوت زيادى، از نوع فرهنگى و بيوگرافيك، بين آدمهايى كه فيلم مىسازند و آنها كه تماشايشان مىكنند، وجود داشته است.
چاپلين كه از سوى پدر مىخوارهاش به حال خود رها شده بود، نخستين سالهاى زندگىاش را در ترس و دلهره سر كرد كه مبادا مادرش را به تيمارستان ببرند. وقتى هم او را مىبردند، در وحشتبود مبادا پليس به دنبال خودش بيايد. چاپلين ولگرد كوچك ٩ سالهاى بود كه شب و روز خيابان كينگتن را گز مىكرد و همان طور كه در كتاب خاطراتش مىنويسد، در طبقات پايين جامعه، زندگى را گذراند.
نكته مهم آن است كه چاپلين با اراده و انتخاب انسانىاش، عليه وضعيت جبرى خود مىستيزد. همه چيز جور بود كه او آدمى بيكاره و ولگرد بار بيايد، اما او عناصرى از تجربه زندگى فقيرانهاش را تبديل به يك هنر كرد، و در هنر خود كوشيد كه مردم جهان را عليه نظام اجتماعى موجود، بيدار كند. در واقع او از همه رويدادهاى ويرانگر و مخرب زندگىاش، در جهت عكس استفاده كرد، و به تجربه خود، حالتى انسانى داد. تروفو مىگويد: وقتى چاپلين وارد كمپانى كيستن شد تا آن فيلمهاى تعقيب و گريزش را بسازد، تندتر و جلوتر از همكاران نمايشهاى واريتهاش مىدويد. چرا كه اگر هم تنها سينماگرى نبود كه به توصيف فقر پرداخته، اما تنها فيلمسازى است كه فقر را با تمام وجود زندگى كرده و اين همان مسئلهاى است كه به محض پخش نمايش فيلمهاى چاپلين از ١٩١٤ به بعد، تماشاگران در سراسر دنيا حس كردند. بعيد نمىدانم چاپلين كه مادرش مجنون از دنيا رفت، خودش هم به همين سرنوشت دچار شود و اگر نجات پيدا كرده، به شكرانه استعداد عجيب و غريبش در پانتوميم بود.
من مىانديشم تروفو در ماجراى چاپلين، حضور يك مشيت را نديده مىگيرد. همان مشيت پنهان كه استعداد پانتوميم را در او جارى ساخت.
دنياى آثار چارلى چاپلين، شديدا عليه بىفكرىهاى احمقانه نظم سرمايهدارى، ديكتاتورى، و حكومت پليسهاست. او از اعماق قلب مردم و انزجارشان نسبتبه بىتوجهى و زورگويى و حمايت ماموران و قانون خبر مىدهد: قانونى كه در آن، حقوق مستضعفان پايمال مستكبرانى مىشود كه با زير پا نهادن دادگرى و اختصاص امتيازات به خود، يكسر عقوبت الهى را به فراموشى سپرده، بر شانههاى نحيف مردم فقير به خوشگذرانى مشغولند.
مدتى است كه عالمان به طور جدىترى به بررسى زندگى بچههايى مىپردازند كه در تك افتادگى و فقر اخلاقى، فيزيكى و مادى بزرگ شدهاند و متخصصان، در خودماندگى را نوعى مكانيزم تدافعى توصيف مىكنند. در تمامى اعمال و رفتار شخصيت ولگرد چاپلين، اين مكانيزم دفاعى آشكار است. آندره بازن، توضيح مىدهد كه شخصيت ولگرد، ضد اجتماعى نيست، بلكه اجتماعگريز است و هدفش پيوستن به جامعه است. در حالى كه شخص اسكيزرفرنيايى سعى دارد مشكل خود را با پشت كردن به دنيايى كه به آن تعلق داشته، حل كند، بچههاى ما به اين مصالحه دست مىيابند كه رفتهرفته با دنيايى ارتباط برقرار مىكنند كه از همان ابتداى تولد با آن بيگانه بودهاند.
به واژگان امروزى، ما شخصيت ولگرد را فردى حاشيهنشين توصيف مىكنيم; حاشيهنشينترين حاشيهنشينها. او كه بعدا تبديل به معروفترين و ثروتمندترين هنرمند دنيا شد، به خاطر بالا رفتن سن و سال و شايد هم از سر تواضع و فروتنى و به هر حال از روى حساب و منطق، احساس كرد بايد شخصيت ولگرد آسمان جل را رها كند; ولى پىبرد كه به هر حال نقش «آدمهاى جا افتاده» براى او ممنوع است. بنابراين مجبور شد شخصيت افسانهاىاش را تغيير دهد و در عين حال افسانهاى باقىبماند. اينجاست كه به سراغ ناپلئون رفت و بعد تصميم گرفت فيلمى درباره زندگى حضرت مسيح (ع) بسازد; ولى اين هر دو پروژه را رها كرد و ديكتاتور بزرگ را ساخت و بعد موسيو وردو و سلطان در نيويورك را و لابهلاىشان در نقش كالورو در روشنايى صحنه ظاهر شد. دلقكى كه آن چنان سقوط كرده كه در جايى از فيلم به گرداننده نمايش مىگويد: «اصلا چطور استحرفهام را با يك نام مستعار ادامه دهم؟» چاپلين پنجاه سال تمام بر سينماى دنيا سلطه داشت و بر روى آن تاثير گذاشت; آنچنان كه ژولين كارت در «قاعدهبازى» نقش او را بازى كرد.
آثار چاپلين به طور آشكار به دو دسته تقسيم مىگردند: الف. ولگرد; ب. معروفترين آدم دنيا. اولى اين پرسش را مطرح مىسازد آيا وجود دارم؟ و دومى سعى مىكند به اين پرسش پاسخ دهد كى هستم. كليت فيلمهايش بر محور يك درونمايه مهم خلاقيت هنرى مىگردد: هويت.
چارلى چاپلين با فيلم «عصر جديد» ، همه روحيه نظام مدرن مبتنى بر سودپرستى و سرمايهدارى صنعتى را فاش كرد; فيلمى كه انسان را در لاى چرخ دندههايش له مىكند.
اروپا، ديكتاتور بزرگ، جنون دنياى مدرن، حرص قدرت و سايه شوم نازيسم را به سخره گرفت و بيهوده نيست كه كشورهاى ديكتاتورى، همواره از نمايش فيلم ديكتاتورى بزرگ چاپلين سرباز زدهاند و در رژيم سابق سالهاى سال پس از ساخته شدن اين فيلم، نمايش آن ممنوع بود; زيرا فيلم نه تنها هيتلر، بلكه هر ديكتاتور و از جمله رضاشاه و محمدرضا شاه را به استهزا مىگرفت.